مادرم ای بهانه بودنم
لالایی های شادمانه دوران کودکی ام
نوازشهای مهربانه هر نوبت تو
دردهای شانه های پرحرارت تو
که در کشاکش روزگار پرملال
شب زنده داری های تو در ایام بیماری ام
هرگز زیادم نرود ای مهربان سرورم
روزگار گذراندی به امید آینده ام
که دستت بگیرم در ایام درد
اما چه حیف از این همه آرزو
که دست نامرد روزگار
دردها به دستم داد بس زیاد
چگونه توانم تاب آورم
آن همه غم در نگاهت
دوست داری که باشم در کنارت
اما من چه گویم که من
با دردهای بی شرم خود
هرگز نتوانم کنار آمد
دست نامرد روزگار
امانم بریده است، اما
این را بدان که برای ابد
دوستت دارم مادرم
باورم کن در همه حال
این را بدان که من
عاشقانه می پرستمت بعد از خدا
نوشته شده توسط آبی | لينک ثابت
|در ساعت20:0|