روزهایی پر افت و خیز در پی ارتزاق
حرفهایی گفتنی در قلب پرفراغ
ناشکیبی های روزگار پرمداق
راستی این چه روزگار است که من
این چنین دل نگران و فسرده
روزگار را می گذرانم پرملال
چشمانی گریان از غریب و آشنا
وحشت از مردن به دلیل گناه
آه خدای هستی بخش نگاه
روز و شبم در فکر و تباه
حرفهایم را نمی شنود روزگار
غم هایم را نمی تابد روزگار
غم در نگاه و در وجودم لانه کرده
اشکهای تمامی جهان در چشمانم دویده
کاشانه ام در سرما غرق و آه
جاودانگی را می خواهم از خدا
می نیوشم زیباترین ترانه ها
شاید خوش باشم با ترنم ترانه ها
ای خدای باران، ای خدای ابرها
بر من ببار خوشی های رؤیاها
نوشته شده توسط آبی | لينک ثابت
|در ساعت21:41|