مادرم اي بهانه بودنم
لالاييهاي شادمانه دوران كودكيام
نوازشهاي مهربانانه هر نوبت تو
دردهاي شانههاي پرحرارت تو
كه در كشاكش روزگار پرملال
شبزندهداريهاي تو در ايام بيداريام
هرگز زيادم نرود اي مهربان سرورم
روزگار گذراندي به اميد آيندهام
كه دستت بگيرم در ايام درد
اما چه حيف از اين همه آرزو
كه دست نامرد روزگار
دردها به دستم داد بس زياد
چگونه توانم تاب آورم
آن همه غم در نگاهت
دوست داري كه باشم در كنارت
اما چه گويم كه من
با دردهاي بيشرم خود
هرگز نتوانم كنار آمد
دست نامرد روزگار
امانم بريده است، اما
اين را بدان كه براي ابد
دوستت دارم مادرم
باورم كن در همه حال
اين را بدان كه من
عاشقانه ميپرستمت بعد از خدا