خيلي وقتها دوست دارم خودم رو فراموش كنم، خيلي وقتها دوست دارم گذشته رو فراموش كنم، اما وقتي به خودم ميام، ميبينم كه گذشته جزئي از وجود منه و من نه تنها بايد به گذشتهها فكر كنم، بلكه فكر ميكنم كه گذشته زيبا و دوست داشتني من در بعضي از مواقع آنقدر جذاب و زيباست كه تنها به اين گذشته جالب فكر ميكنم و دوست دارم مثل يك نوار تكراري اين قسمتهاي زيباي گذشته من تكرار بشه تا من از اين جهان فاني رجعت كنم و خودم رو به دست خدا بسپارم.
به تو ميگويم، به تويي كه ستاره فناناپذير آسمان عشق مني
به تويي كه تا قيام و قيامت بهتر و ملموستر از تو نخواهم يافت
آسمان آبي عشق من فقط متعلق به توست
تويي كه تمامي تار و پودم رو در وجود خودت مغروق ساختهاي
دست ياري زجهان از تو ميجويم و بس
بوي عشق و شادي زجهان از تو ميبويم و بس
در اين جهان زيبا كه زيبايي خود را از وجود تو گرفته
تنها به تو ميانديشم و تو را ميخواهم
گريه امانم نميدهد و ديگر توان نوشتن نيست
و تنها به خودم و تو ميانديشم و تو را از خدا ميطلبم
و ديگر هيچ