تبليغاتX
گوناگون - عشق سپید
حرفهای دل
 عشق سپید

یه روز تو آسمون شهر

عقاب باهوش و زرنگ

دنبال یک فرشته بود

فرشته ای خوب و قشنگ

مثل یه قوی مهربون

همچو کبوتری قشنگ

تو آسمونا پر کشید

اینور و اونور می پرید

عقاب دنبال شکار

اطرافشو قشنگ می دید

شکار او پرنده بود

پرنده نه فرشته بود

شکار او کبوتری

به شکل یک فرشته بود

کبوتر ناز و قشنگ

دنبال هيچ چيزي نبود

اما عقاب تيزچنگ

به فكر اون فرشته بود

عقاب با چشماي باز

از اون بالا سرك كشيد

فرشته‌رو هدف گرفت

به سوي او پرك كشيد

كفتر خوب و مهربون

چاره‌اي جز قرار نديد

عقاب از اوج آسمون

بهتر از اين هيچي نديد

كه بي‌تمنا و خيال

به همدم خودش رسيد

كفتر ناز و مهربون

عقابه‌رو بغل كشيد

دو تا پرنده قشنگ

تو آسمونا پركشيد

عقاب باهوش و زرنگ

به عشق نازش مي‌رسيد

كفتره در اوج عروج

حديث عشقو خوب مي‌ديد

آي آدماي مهربون

عشق سفيدو بخريد

عشق درست و راستين

عاقبتي داره سفيد

اما از اون عشق سياه

عشقي كه داره ترديد

بايد كه دوري بكنيد

اون‌رو به چيزي نخريد

عشق قشنگ و رنگ‌رنگ

همچو پر قوي سفيد

صاف و تميز و بي‌ريا

عشق صميمي و سپيد

|+| نوشته شده توسط آبی در یکشنبه 1384/09/27  |
 
 
بالا