مریمک در زیر نور آفتاب
آمد او با گیسوانی پر زتاب
ديدمش آن خوبروي شاخهنبات
نوشمش آن لعبت همچون شراب
گفتمش چاره بينديش اين سراب
چونكه دل دادم به تو، خانه خراب!
***
روز و شب در فكر اويم بس زياد
شب به خواب آيد رخ همچون نگار
لعل لب دارد چه شيرين چون انار
تشنة شهدش، منم چشمانتظار
چشم او همچون دو چشم آهوان
سينهاش لرزانتر از آب روان
مريمك همچون كبوتر ميپرد
عشق او در تار و پودم ميدود
طوطي شكرشكن اين مريمك
واله و شيدا و ناز است مريمك
كام شيرينش بود شهد عسل
تاب گيسويش بود تابندهتر از هر مثل
مِيخوش و سرمست از شهد لبش
سرخوشم از سينههاي مرمرش
انتظار روز وصلش ميكشم
ناز او با روح و جانم ميكشم
مريمك با آن نگاه سوزناك
آتشم زد، آتشي بس دردناك
بس بدو گفتم كه اي نازك زبان
خواهمت اي گوهر شيرينبيان
خسته از ناز و كرشمهها شدم
فارغ از هر آه و ناله چون شدم
مريمك با دلربايي بُرد دلم
با كرشمهها برد هوش از سرم
اي خداوند اي عزيز خاطرم
مريمم ده اي رفيق و ياورم