زندگي تا اوج فردا با تو بيفردا شدن
لحظههاي با تو بودن، همدم گلها شدن
شاهد رقص قناري با تو همآوا شدن
ياس بيپرواي من، با تو بيهمتا شدن
رفتن از عمق حضيض و شاهد بالا شدن
بيتمنا بر لب زيباي تو غوغا شدن
بستر آغوش گرمت، همچو شبنم تر شدن
گرمي دستان گرمت در حرارت گُر شدن
بيتو در خصم خلايق بيدم و همدم شدن
سوختن و آتش گرفتن، خسته و نالان شدن
گريه در چشمان من، شاهد شبها شدن
دست تو بر وي چشمم، شاد و بيهمتا شدن
با تو بودن در تمام لحظهها تنها شدن
شاد از اين دنياي فاني، همچو افرا بهشدن
ياس بيپرواي من، شاد و بيهمتا شدن
با تو در اوج لذائذ، بيتو بيفردا شدن
اي همآغوشت تنم، خوشتر از مجنون شدن
كاتب دنياي عشق و شاعر گلها شدن
شاد از اين دنياي فاني، با تو كاملتر شدن
دست تو در دست گرمم، در وصالت چون شدن
با من از هستي بگو، با تو در غوغا شدن
جان شيرينم تويي، بيتو بيجانان شدن
من در آغوش خزان، خسته از دنيا شدن
در بهار عشق تو، بيانتها درمان شدن