تبليغاتX
گوناگون - یکرنگی آب حیات لعل هستی
حرفهای دل
 یکرنگی آب حیات لعل هستی

جان شیرینم ای زیبای من

آمدنت را چشم به راهم من

سکوت فراگیر و غمگین

کرشمه ات را می خواهم من

تاریکی شب در راه است

برق نگاهت را می طلبم من

پرنده خوشبختی دل من

منقار طلایی ات بر لب من

گل همیشه بهار، گل صحرایی من

تو هدیه خدایی برای من

رنگ چشمانت زیباترین رنگهاست

تاب زلفت خیره کننده چشمهاست

نور خیره کننده نگاهت

طعم شیرین صدایت

حرکت موزون قدمهایت

قد و بالای چشم نوازت

طلسم کرده روح و روانم را

من چه گویم که جسم فانی

ندارد تاب و توان نگاه

بردی هوش از سرم شاهکار عشق

کردی ام مغموم با این سرشت

در نگاهت آتش است، آتش عشق

آن لبانت! آه خدای من، شراره عشق

رمز زیبایی ات در پرتو آفتاب

کرده حیران مظهر زیبایی ها

گل به کنایه از تو می پرسد

زیبایی ات مست کننده و عطر تنت شامه نواز

چگونه ای که این چنین خرامان

مست و مدهوش کرده ای آدمیان

بی کنایه گوش کن از من حدیث

زیباتری از هر پروانه و طاووس حریص

|+| نوشته شده توسط آبی در سه شنبه 1384/05/11  |
 
 
بالا