
نميدونم چي و چطوري بنويسم، اما اينرو خوب ميدونم كه دوست دارم بنويسم و فرياد بزنم و صداي فريادم تا به عرش خداوند متعال برسه. قربونش برم خدا رو كه بهترين بهانه بودن رو به من داد و بعد شيطان با رفتار و كردارش باعث شد كه اون فرشته رو از دست بدم. به خدا كه خيلي بيانصافيه من از تمام وجودم جدا بشم و به ديار عدم و بيكسي برسم. من و اون مثل دو تا پرنده بوديم، اما حالا چي، من مثل يك پرنده پر كنده در حال جون كندن هستم و اون رو نميدونم چيكار ميكنه. خيلي دوست دارم بدونم كه در چه وضعيت، اصلاً به من فكر ميكنه يا نه، بعد از ارتباطي آنچناني حالا من دارم در غم از دست دادنش ميسوزم، اما نميدونم اون چيكار ميكنه، اصلاً براش مهمه يا نه، راحت از كنار اين موضوع گذشته. به هر صورت حالا ديگه من موندم و تنهاييهام، من موندم و يك دل عاشق و شيدا ولي سرگشته و دلشكسته. اما خوب ظاهراً اين مصلحت منه و من بايد با اين وضعيت بسوزم و بسازم. من هم خدا رو شكر ميكنم و تن به سرنوشت ميسپارم، اما تو رو خدا برام بنويس كه تو چيكار ميكني.
اي كاش گذشته تكرار ميشد و من ميدونستم كه چطور رفتار كنم تا اون فرشته زيبا و مثالزدني رو از دست ندم. دوستت دارم به خدا از توي دلم تا پيش خدا محبوبم، معشوقم، اميد شبهاي تيره و تارم و تو رو به خدا ميسپارم و منتظر جوابت ميمونم.