RSS
هدیه بودن خوب و شیرین
اما شیرین بودن چون عسل
فقط از تو بر می آید و بس
کاش می دانستی کامروایی
در پس برق آن چشمان زیبا
و آن شاهکار ابروی کمانت
مرا در ورای این گفت و گو
و در ماورای آن لحظه ها
و سیر در وادی خوبیها
غرق و مدهوش در هیجان
هیجانی از فرج و ظهور
ظهوری از خوبی و کمال
کمالی از لطافت و شور
شوری از عشق و نیاز
نیازی به هدیه ای از خدا
هدیه ای به شیرینی عسل
مست و حیران شده ام
حیران از این همه لطف
و حیران تر از این شیرینی
کاش می شد که من
با تو بودم در همه حال
و در این روزگار غریب
با تو شاهد زیبایی ها
و در گرمای نگاه تو
به اعماق آسمان خیال
قدم در کالبد زمان می زدم
و به اوج ابرهای خیال
بی پروا سیر می کردم